کاربرد موشن گرافیک در بازاریابی دیجیتال
ابزار گوناگونی برای افزایش تأثیر تبلیغات در بازاریابی به کار میرود، یک از ابزار تأثیرگذار در بازاریابی استفاده از ویدئو و بهخصوص موشن گرافیک (motion graphic) است، در این مقاله سعی داریم تا جایگاه موشن گرافیک را در حوزه بازاریابی ترسیم و چند استراتژی استفاده از موشن گرافی را در تبلیغات را بیان کنیم.
بازاریابی چیست
تعریف بازاریابی طبق گفته مرکز بازاریابی آمریکا: "مجموعه فعالیتهایی است بهوجودآوردن، ارتباط برقرار کردن، رساندن و مبادله کردن یک پیشنهادی ارزشآفرین برای مشتری و فروشنده است" در واقع بازاریابی فعالیتی جهت منفعت دوطرفه بین فروشنده و خریدار است. این فعالیت میتواند فروش خدمات، محصولات یا مشاوره باشد و خریدار هم میتواند بهغیراز پول پیشنهادها دیگری از جمله مشارکت یا استفاده از امکانات یا حتی تنها توجه به محصول را ارائه کند.
در این جا دو نکته جا میافتند اول اینکه خریدار در واقع نمیداند که چه میخواهد و دوم بسیاری فروشندهها هستند که یک خدمت یا محصول را ارائه میکنند، این دو نکته شک خریدار و تنوع در محصولات باعث میشود چالش بازاریابی شکل بگیرد.
به طور مثال شما زمانی که میخواهید یک شامپو را بخرید با دهها گزینه مواجه میشوید، کدام برای شما مناسبتر است؟ کدام را می خریداری میکنید؟ برای جواب به این سؤال بازاریابها ابزاری را طراحی کردهاند، یکی از این ابزار 4p است.
1- product (محصول) بازاریابان زمانی میتوانند موفق باشند که دارای یک محصول خلاق بوده و نیازهای مشتری را برطرف کرده و ایجاد ارزش پیشنهاد برند است
2- promotion (تبلیغ) بازاریابان باید محصولات خود را تبلیغ کنند، به طور سنتی این عمل توسط تبلیغات تلویزیونی و بیلبوردها صورت میگرفت
3- placement (دسترسی) حال اگر مشتری از یک محصول مطلع شده و ارزش آن را میداند باید روشی یافت که به محصول امکان دسترسی باشد مثل فروشگاههای فیزیکی و اینترنتی ...
4- price (قیمت): آخرین مورد قیمتگذاری است. یکی از عواملی که روی قیمتگذاری تأثیر میگذارد، قیمت رقبا است
حال فضای مجازی ابزار جدیدی را برای بازاریابیها ایجاد کرده است و در این مقاله توضیح داده خواهد شد که فضای مجازی چه تأثیری بر بازاریابی گذاشته و چگونه میتوان از موشن گرافیک استفاده کرده تا بازاریابی مؤثرتری را داشته باشیم، میتوانید با شرکت در
دوره موشن گرافیک دانشگاه صنعتی شریف و یادگیری موشن گرافی کمپین بازاریابی مؤثرتری را به اجرا بگذارید.
ابتدا با چند تا از اصطلاحات آشنا میشویم
1- ارزش برند: ارزشی که یک ایجاد میکند.
2- ارزش پیشنهادی برند: تصویری است که از برند در ذهن مشتری ایجاد شده که بیانگر ارزش پیشنهادی محصول یا خدمات است.
محصول
برای آن که بتوان محصولتان را بین تمام محصولات بفروشید باید بتوانید یک ارزش متمایز ایجاد کنیم، به این تمایز جایگاه یک محصول است این موقعیت میتواند، این تفاوت میتواند در خود محصول و یا نحوه ارائه آن باشد.
سهم محصول در بازاریابی چند مفهوم کلیدی دارد: منجمله کیفیت محصول، مدیریت تولید محصول و پشتیبانی محصول است، در این قسمت به دو مفهوم توسعه محصول و مدیریت برند میپردازیم.
توسعه محصول
بهطورکلی دو نوع خلاقیت بازاریابی متداول است، یکی خلاقیتی که ساختارهای جدیدی ایجاد میکند مثل گوگل و اپل اینگونه خلاقیتها محصولاتی بدیع را خلق میکنند و نوعی دیگر از خلاقیت است که در ساختار کنونی پیش میرود مثل کوکاکولا که در همان قالب قبلی محصولاتی خلاقانه تولید میکند در این نوع خلاقیت جامعه هدفها قبل از تولید محصول مشخص است در این موارد کمپانیها یک تیم را استخدام کرده که از نیروهای فروش، بازاریابی، تحقیق و توسعه و تولید محصول تشکیل میشود در این تیم با استفاده از متدهایی استفاده شده تا محصول ایجاد گردد، در این مدل بعد از ایدهها شناسایی، غربال شده و BP هر یک نوشته میشود، یکی از BPها انتخاب میشود و محصول ساخته شده و مورد ارزیابی و آزمایش قرار میگیرد، بااینوجود بسیاری محصولات شکست میخورند، مشتریان به جز در ابتدا برای انتخاب محصول و در انتها برای آزمایش محصول دخالت نمیکنند.
مدیریت برند
یک نام، نماد یا طراحی است که بین یک محصول و رقبای آن تفاوت ایجاد میکند، این تفاوت میتواند تفاوتهای قابللمس مثل مزه بوده یا غیر قابللمس مثل اینکه محصول چه احساسی را به شما منتقل میکند به طور مثال کوکاکولا بهغیراز نام، فوت، طراحی و رنگ قرمز مورداستفاده در آن است. برندهای قوی نهتنها به مشتری القا میکند کدام محصول را بخرند بلکه یک احساس اطمینان و یک شخصیت را القا میکنند. برندها معمولاً مشتریان وفاداری داشته، محصولاتشان قیمت بالاتری دارد که بازاریابان به آن ارزش ویژه برند که ارزش یک برند برای یک محصول مشابه را میگویند، ارزش ویژه برند یک دارایی ویژه برای تمام کمپانیهاست، بهطوریکه ارزش برند کوکاکولا 90 میلیارد دلار است که 40% از ارزش کل کمپانی کوکاست.
این اهمیت بالای ارزش برند باعث شده کمپانیها المانهای یک برند خوب را از جمله رنگ، تبلیغات و حفاظت از آن با ثبت علامت تجاری را برعهده یک تیم که مدیریت برند را انجام میدهد قرار دهند.

این روشها در حال تغییر است به طور مثال یک تیم طراحی لباس دیگر لباسی را طراحی نمیکند بلکه مشتریانش لباسها را توسط یک سایت طراحی کرده و آنها تنها به تولید آن میپردازند، در این دنیای مجازی ما از تولید محصول تولید کمپانی در حال حرکت به سمت تولید محصول مشترک با مشتریان هستیم، در این روش ایده اینگونه است که ایدههایی را از نظرات مشتریان استفاده میکنیم، مراحل مشارکت در طراحی محصول دو گام کلیدی دارد مرحله اول باید مشتریان را به مشارکت واداریم و در مرحله دوم از میان ایدهها چند تا را که باارزش تر هستند انتخاب کنیم، هر دو مرحله سخت است مرحله اول مشکل است بدین دلیل که مشتریان برای این کار وقت گذاری نمیکنند و مرحله دوم هم چالش زاست چون بعضی از این ایدهها گران، ناکارآمد یا امتحان شده و شکستخوردهاند و همچنین ریسک پاسخ منفی دادن به مشتریان ثابتتان ایجاد میشود پس برای موفق بودن باید کمپانیها مشتریان را ترغیب به دادن ایده کرده و به نحوی پاسخ منفی به آنها بدهند که مشتریان ناراضی نشوند.
برای اینکه مشتریان را ترغیب به مشارکت کنیم دو روش اصلی برای این کار معمولاً مطرح است، اولی معرفی و مطرحشدن مشتری و دوم پاداش است، معمولاً در کمپانیهای موفق هر دو روش با هم استفاده میشود.
چهار نوع مشارکت در تولید مطرح است که در یک ماتریس دو در دو نشاندادهشده است. در همکاری کمپانیها حداقل کنترل را دارند و در پیشنهاد دارای بیشترین کنترل هستند.
یکی دیگر از روشهای همکاری در برونسپاری جمعی است معمولاً در درخواستهای کم از مشتریان (جامعه آماری مشتریان کم است) اثر کمی داشته و در درخواستهای زیاد بی تاثیراند و معمولاً برای محصولات تکنولوژی پیچیده مؤثرتر است. همچنین مشتریان تمایل دارند که برای ایدههای پیشنهادی برای ایده یگانه بوده و برای انتخاب میان ایدهها بین ایدههای مشابه یکی را مشتریان انتخاب کنند، چند قانون را در مشارکت در تولید باید رعایت شود اول اینکه باتوجهبه تنوع دیدگاهها باید تعداد ایده زیادی پذیرفته شود و معمولاً 1% از این ایدهها قابل اجراست قانون دوم این است که تنوع ایدهها باشد، سوم معرفی کسی است که ایده را مطرح کرده است و در نهایت نباید مشتریان را از عدم قبول ایدهها ناراضی کرد، یکی از این روشها قراردادن رأی برای ایدههاست.

یکی از مزیتهای دنیای دیجیتال، اشتراکگذاری محصول و نیاز محصول است، این نوع پلتفرم نوع خریدها تغییریافته و این نوع اقتصاد نوپاست. این پلتفرم ها معمولاً دیجیتال بوده و دسترسی را به اشتراک میگذارند و این دسترسیها معمولاً مال خود پلتفرم نیست، پلتفرم ها معمولاً باید هم جذب مشتری و هم جذب ارائهکننده خدمات را انجام دهند به همین دلیل متقاعدکردن دو طرف کار سختی خواهد بود.
یکی از روشهایی که این پلتفرم ها برای رضایت مشتریان از ارائهکنندگان خدمات انتخاب کردهاند گزینش ارائهکنندگان خدمات و آموزش آنها و درخواست امتیازدهی به ارائهکنندگان خدمات است.
ارائه یک سطح از دسترسی به مشتریان و نه مالکیت محصول است یکی از مزیتهای این روش آن است که آنها میتوانند به افرادی که نیازی مالکیت محصول یا خدمات دائمی ندارند، خدمت ارائه کرد. برندهایی که مالکیت برای محصول یا خدمات خود ایجاد نمیکنند (مثل تاکسیهای اینترنتی) وفاداری کمتری را برای مشتریانشان ایجاد میکنند.
در این مقاله سعی بر این شد که کاربرد های موشن گرافیک را در دنیای بازاریابی دیجیتال را توضیح دهیم البته برکسی پوشیده نیست که امروزه موشن گرافیک در تمامی حوضه ها مورد استفاده قرار می گیرید . از کسب و کار های کوچک و شخصی گرفته تا برند های مطرح دنیا .
به نظر شما موشن گرافیک در شبکه های اجتماعی چقدر در بازدهی شما تاثیر گذار خواهد بود ؟ برای ما کامنت بزارید
نظرات ارزشمند شما