در مقاله های قبلی از اهمیت موشن گرافیک در بازاریابی توضیح دادیم و در رابطه با مدیرت برند و محصول , تاثیر آن در شبکه های اجتماعی و همچنین به طور کامل در باره بازاریابی توضیح دادیم در این مقاله به کاربرد های دیگر موشن گرافیک مانند تبلیغات و برند سازی میپردازیم با ما همراه باشید
تبلیغات
به روشهایی ارتباطی گفته میشود که بازاریاب استفاده کرده تا محصول خود را معرفی کند، این روشها میتواند گفتاری یا دیداری بود تا منطق یا احساسات مشتریان را درگیر کند.
تبلیغات محصولات سه روش:
1- فروش شخصی
2- تبلیغات فروش
3- فروش دهانبهدهان
در 100 سال گذشته تبلیغات روش اصلی برای فروش بده و تبلیغات تلویزیونی بخش زیادی از سهم بودجه تبلیغات را در برمیگرفته، اما اکنون با اینکه تبلیغات تلویزیونی هنوز سهم قابلتوجهی از بودجه تبلیغات را دارد ولی تبلیغات دیجیتال در حال افزایش سهم خود از بودجه است. بیشتر تبلیغات معطوف به مشتریان فعلی و بالقوه است اما بعضی از تبلیغات برای شرکای توزیع کنند، هدف تبلیغات ایجاد یک واکنش است، مثلاً یک برند جدید میخواهد شناخت ایجاد کند و یک برند قدیمی میخواهد تصور از برند را عوض کند تا محصولات شرکت به جاری رقبا خرید شود.
بسیاری از زمانها بازاریابان، تبلیغ را روشی برای، جذب مشتری با استفاده از اینفلوئنسرها، کمدی و یا ادعاهای فنی میدانند، مشهورترین تئوری که برای جذب مشتری متداول است روش (ELM) میباشد در این تئوری دو روش جذب مشتری اشاره میشود، در روش اول که روش معمول (central route) تمرکز روی شناختی (cognitive) دارد و روش دوم که روش جانبی peripheral route است تمرکز اصلی آن روی احساسات میباشد.
در روش اول این تئوری گفته میشود که مشتریان زمانی به امکان و انگیزه درک یک پیام را دارند و در روش دوم زمانی که یک پیام باید جذاب یا قابلاعتماد باشد.
در دنیای جدید دیجیتال مارکتینگ از فروش محصول به سمت گفتن داستان در حال تغییر است.
تولید محتوا توسط مشتری
بیشتر کمپانیها در معرفی محصول بسیار محتاط هستند چرا که این کار بسیار هزینه براست به گونه یک تبلیغ 30 ثانیهای در تلویزیون در آمریکا به طور متوسط صدهزار دلار هزینه تنها برای نمایش آن است و تولید آن هم هزینهای مجزا دارد، ظهور ابزار دیجیتال این معادله را تغییر جدی داده است، دوربینهای ارزان، ابزار دیجیتال تدوین و ساخت افکت رایگان و پلتفرم های رایگان مثل یوتیوب و فیسبوک هزینه تبلیغات را به شدت کاهش داده است و کمپانیها در حال بهرهبرداری از این امکان هستند تا هزینههای مارکتینگ خودشان را کاهش بدهند، همچنین به جز استفاده از این ابزارها کمپانیها از مشتریان خود برای تولید تبلیغات خود استفاده میکنند در توییتر بیش از 300 میلیون اکانت توییتر وجود دارد و 500 میلیون تویت روزانه انجام میشود که تخمین زده میشود حدود 20 درصد آنها که 100 میلیون میشود در حوزه تبلیغ محصولات است و امروز هر کس با امکان اتصال به اینترنت و کمی تلاش میتواند محصول خود را بفروشد که یکی از مهمترین بخش این تبلیغات، محتوای تولید شده توسط مشتریان است، بهصورت مثال شرکت gopro که تولیدکننده دوربینهای همراه است در سوشال مدیای خود از فیلمهایی که دوربینهای این شرکت توسط مشتریان تولید کرده شده است استفاده میکند.
یکی دیگر از این شرکتها warby parker هستش این شرکت تولیدکننده فریم عینک است، این شرکت سرویسی دارد که 5 تا عینک برای مشتری میفرستد و 5 روز این فریمها در اختیار مشتری است، تا مشتری یکی از فریمها را انتخاب کند، این شرکت از مشتریان خود فعالانه میخواهد تا عکسهایی از خودشان با محصولات بگیرند و در سوشال خود بگذارند، مشتریان این کار را میکنند تا نظر دوستان را در مورد انتخاب عینک بدانند و این خود یک معرفی محصولات رایگان برای این شرکت است.
شرکت سوم little big planet که یک بازی محبوب میباشد که پلتفرمی آماده کرده که امکان طراحی مراحل بازی را به مشتریان میدهد، شرکت سونی بهتازگی یک بازی طراحی کرده است به اسم dreams که به کاربران امکان طراحی هر قسمت، ابزار و یا اشکالی را در فضای dream ایجاد میکنند، در واقع تولید محتوا توسط مشتریان توسط یک ایده در قالب یک متن یا ویدئو و یا به کمپانی پیشنهاد میدهند.
تولید محتوا توسط کاربر سه محور شاخص دارد:
1- تولید محتوا توسط مشتری انجام شده نه کمپانی
2- خلاقانه است و یک ایده جدید را ارائه میکند ولی به طور مستقیم محصولی را تبلیغ نمیکند
3- در فضای مجازی قرار گرفته و همه به آن دسترسی دارند.
معمولترین نوع تولید محتوا توسط کاربر نظرات کاربران است و نشان میدهد که این نوع محتوا برای مشتریان قابلاعتمادتر از تبلیغات است.
به وجود اوردن یک تصویر برند با موشن گرافیک
یک برند میتواند تفاوت بین محصولات را نمایان کند و باتوجهبه اینکه تفاوت میان محصولات چندان زیاد نیست برندها تلاش میکنند تا پیام احساسی را به مخاطب منتقل کنند و با وجود اینکه پیامها میتواند برای بعضی از مشتریان مؤثر باشد بسیاری از مشتریان آن را نادیده گرفته و یا حتی اثر منفی روی آنها خواهد داشت، درگذشته اگر نگاه چند مشتری منفی به برند شما به وجود میآمد تنها به نزدیکان مشتری اثرگذار بود اما اکنون باتوجهبه فضای مجازی مشتری ناراضی میتواند اثر گستردهای میتواند داشته باشد و میتواند یک برند همزاد منفی برای شما ایجاد کند.
از مثالهای متداولی اتفاق میتوان زمانی که خودرو F2 هامر را جنرال موتور ارائه کرد، پیام " هیچچیز نمیتواند به آن خدشه وارد کند" را بهعنوان پیام انتخاب کرد و در سوشال مدیا افراد شروع به ساختن میمهایی کردند که به تمسخر خودرو و کسانی که آن را خریداری کردهاند را مخالف محیطزیست به تصویر کشیدند.
حال چرا مشتریان باتوجهبه اینکه ایجاد یک ضدبرند زمان براست اقدام به راهاندازی آن میکنند؟ اولین مورد ارائه برند توسط کمپانی با عنوانی که آن محصول قابلیت را دارا نیست و معمولاً این ضد برندها برای برندهای شناخته شده ایجاد میشوند، و در بلاگ ها و پستهای سوشال مدیای مشتریان قرار داده میشوند.
یکی از روشهای مقابله با این نوع برندسازی منفی ایجاد ویدئوهای مؤثر برای تغییر احساس مشتریان نسبت به برند است، نوشتن یک سناریو جذاب سختیهای خواست خود را دارد ولی با ایجاد افکتهای موشن میتواند راه مؤثری برای برانگیختن احساسات مشتریان برای تغییر نگاه به برند باشد.
موشن گرافیک امروزه در در دنیای دیجیتال و بازاریابی به شدت خوش می درخشد تا چند سال اینده عکس ها جای خود را به انمیشن های کوتاه خواهند داد زیرا درصد تعامل کاربران در ویدیو سه برابر بیشتر از عکس هست
شما تجربه استفاده از موشن گرافیک در تبلیغات را در فضای مجازی داشته اید ؟ برای ما کامنت بزارید
نظرات ارزشمند شما